انصاریان
که به سوی فرعون برو؛ زیرا که طغیان کرده است.
آیتی
به سوى فرعون برو كه طغيان كرده است.
بهرامپور
به سوى فرعون برو كه او سر برداشته است
فولادوند
«به سوى فرعون برو كه وى سر برداشته است؛
الهی قمشهای
که به سوی فرعون برو که او سخت به راه طغیان رفته است.
خرمشاهی
[فرمود] به سوى فرعون برو كه او سر به طغيان بر داشته است
معزی
برو بسوی فرعون که او سرکشی کرد
مجتبوی
كه به سوى فرعون برو كه او سركشى كرده است.
صادقی
«فراسوی فرعون برو، که وی بیامان طغیان کرده است.»
شاکر (انگلیسی)
Go to Firon, surely he has become inordinate.