انصاریان
دو دریای [شیرین و شور] را روان ساخت در حالی که همواره باهم تلاقی و برخورد دارند؛
آیتی
دو دريا را پيش راند تا به هم رسيدند،
بهرامپور
دو درياى [تلخ و شيرين] را كه با هم برخورد دارند روان كرد [ولى يكديگر را تغيير نمىدهند]
فولادوند
دو دريا را [به گونهاى] روان كرد [كه] با هم برخورد كنند.
الهی قمشهای
اوست که دو دریا (ی آب شور و گوارا) را به هم در آمیخت تا به هم برخورد کنند.
خرمشاهی
دو دريا را كه به هم مىرسند درآميخت
معزی
آمیخت دو دریا را به هم رسند
مجتبوی
آن دو دريا- آب شيرين و آب شور- را راه داد كه به هم رسند.
صادقی
دو دریا را (به گونهای) در هم آمیخت در حالیکه با هم برخوردی نمیکنند.
شاکر (انگلیسی)
He has made the two seas to flow freely (so that) they meet together: