انصاریان
پس آن را افکند، ناگهان ماری عظیم شد که به سرعت می شتافت.
آیتی
بيفكندش. به ناگهان مارى شد كه مىدويد.
بهرامپور
پس آن را انداخت و ناگاه مارى شد كه به سرعت مىخزيد
فولادوند
پس آن را انداخت و ناگاه مارى شد كه به سرعت مىخزيد.
الهی قمشهای
موسی چون آن را به زمین افکند عصا اژدهایی مهیب شد که (به هر سو) میشتافت.
خرمشاهی
آن را انداخت و ناگهان به هيئت مارى كه جنب و جوش داشت در آمد
معزی
پس افکندش ناگهان آن است ماری شتابان
مجتبوی
پس آن را بيفكند، و ناگهان مارى گشت كه مىشتافت.
صادقی
پس آن را افکند. پس ناگهان، (هم)آن ماری شد که به سرعت میخزد.
شاکر (انگلیسی)
So he cast it down; and lo! it was a serpent running.