انصاریان
و [در دلش] از آنان احساس ترسی کرد. گفتند: مترس. و او را به پسری دانا مژده دادند.
آیتی
و از آنها بيمناك شد. گفتند: مترس. و او را به فرزندى دانا مژده دادند.
بهرامپور
پس [در دلش] از آنان بيمناك شد. گفتند: مترس، و او را به [تولد] پسرى دانا مژده دادند
فولادوند
و [در دلش] از آنان احساس ترسى كرد. گفتند: «مترس.» و او را به پسرى دانا مژده دادند.
الهی قمشهای
آن گاه (از اینکه بیاجازه بر او وارد شده و غذا هم نخوردند) سخت از آنها بیم و اندیشه کرد، آن فرشتگان گفتند: هیچ مترس، و او را به پسری دانا (یعنی اسحاق) بشارت دادند.
خرمشاهی
سپس از آنان ترسى در دل يافت، گفتند مترس و او را به فرزندى دانا بشارت دادند
معزی
پس به دل برداشت از ایشان هراسی گفتند نترس و مژده دادندش به پسری دانشمند
مجتبوی
پس، از آنان بيمى به دل گرفت. گفتند: مترس [ما فرشتگانيم]. و او را به پسرى دانا مژده دادند.
صادقی
پس، از ایشان ترسی به دل برگرفت. گفتند: «مترس.» و او را به پسری بسی دانا نوید دادند.
شاکر (انگلیسی)
So he conceived in his mind a fear on account of them. They said: Fear not. And they gave him the good news of a boy possessing knowledge.