انصاریان
و آنان را به این کار هیچ آگاهی و معرفت نیست. [آنان] فقط از گمان پیروی می کنند، و بی تردید گمان [انسان را] برای دریافت حق، هیچ سودی نمی دهد.
آیتی
اينان را بدانچه مىگويند هيچ دانشى نيست. تنها از پندار خود پيروى مىكنند و پندار براى شناخت حقيقت كافى نيست.
بهرامپور
و ايشان در اين [كار] شناختى ندارند. آنها جز از گمان پيروى نمىكنند، و البته گمان به هيچ وجه از [شناخت] حقيقت كفايت نمىكند
فولادوند
و ايشان را به اين [كار] معرفتى نيست. جز گمان [خود] را پيروى نمىكنند، و در واقع، گمان در [وصول به] حقيقت هيچ سودى نمىرساند.
الهی قمشهای
و حال آنکه هیچ علم به آن ندارند و جز در پی گمان و پندار نمیروند و ظنّ و گمان هم در فهم حق و حقیقت هیچ سودی ندارد.
خرمشاهی
و ايشان را به آن علمى نيست، جز از پندار پيروى نمىكنند و بىگمان پندار چيزى از حقيقت را به بار نمىآورد
معزی
نیستشان بدان دانشی پیروی نکنند جز گمان را و همانا گمان بینیاز نگرداند از حقّ چیزی را
مجتبوی
و آنان را هيچ دانشى بدان نيست. جز گمان را پيروى نمىكنند، و همانا گمان براى [شناخت] حقيقت هيچ سودى ندارد- كفايت نكند-.
صادقی
و ایشان را به این (کار) هیچ (بینش و) دانشی نیست. جز گمان را پیروی نمیکنند، و گمان از حقیقت سود و بهرهای ندهد.
شاکر (انگلیسی)
And they have no knowledge of it; they do not follow anything but conjecture, and surely conjecture does not avail against the truth at all.