انصاریان
گفت: ای سران و اشراف! در کارم به من نظر دهید تا شما نزد من حضور داشتید، من [بدون شما] فیصله دهنده کاری نبوده ام.
آیتی
زن گفت: اى بزرگان، در كار من رأى بدهيد، كه تا شما حاضر نباشيد من هيچ كارى را فيصل نتوانم داد.
بهرامپور
گفت: اى سران قوم! نظر خود را در اين امر به من بگوييد كه من [تاكنون] بىحضور شما تصميم قطعى نگرفتهام
فولادوند
گفت: «اى سران [كشور] در كارم به من نظر دهيد كه بىحضور شما [تا به حال] كارى را فيصله ندادهام.»
الهی قمشهای
آنگاه گفت: ای رجال کشور، شما به کار من رأی دهید که من تاکنون بیحضور شما به هیچ کار تصمیم نگرفتهام.
خرمشاهی
[بلقيس] گفت اى بزرگان در كارم به من نظر دهيد [چرا كه] هيچ كارى را از پيش نبردهام، مگر آنكه شما در آن حاضر و ناظر بودهايد
معزی
گفت آن زن ای گروه دستوری دهیدم در کارم نبودهام برنده کاری تا شما گواهی دهید
مجتبوی
[و] گفت: اى مهتران، مرا در كارم رأى و نظر دهيد، كه من گزارنده هيچ كارى نبودهام تا اينكه شما در نزد من حاضر باشيد.
صادقی
(ملکهی سبا) گفت: «ای سران چشمگیر (کشورم)! مرا در کارم (با مشورت) رأیی تازه و شایسته دهید، بیگواهیتان به نزدم کاری را (هرگز) فیصله نمیدادهام.»
شاکر (انگلیسی)
She said: O chiefs! give me advice respecting my affair: I never decide an affair until you are in my presence.