انصاریان
و در حالی که [به سبب غرور و عصیان] بر خویشتن ستمکار بود، به باغش وارد شد [و] گفت: گمان نمی برم که این باغ هرگز نابود شود؛
آیتی
و آن مرد ستم بر خويشتن كرده به باغ خود درآمد و گفت: نپندارم كه اين باغ هرگز از ميان برود.
بهرامپور
و او در حالى كه ستمكار به نفس خويش بود [مغرورانه] به باغ خود در آمد و گفت: گمان ندارم كه اين [باغ] هرگز زوال پذيرد
فولادوند
و در حالى كه او به خويشتن ستمكار بود، داخل باغ شد [و] گفت: «گمان نمىكنم اين نعمت هرگز زوال پذيرد.»
الهی قمشهای
و روزی به باغ خود در حالی که به نفس خود ستمکار بود (چون عمر را به کفر و گناه و غفلت از خدا میگذرانید با کمال غرور) داخل شد، گفت: گمان ندارم هرگز این باغ نابود شود.
خرمشاهی
و در حالى كه در حق خويش ستمكار بود، داخل باغش شد و گفت گمان ندارم كه اين [نعمت] هرگز نابود شود
معزی
و درآمد به باغ خویش حالی که ستمکننده بود خویشتن را گفت نپندارم نابود شود این هیچگاه
مجتبوی
و به بوستان خويش در آمد در حالى كه بر خويشتن ستمكار بود، گفت: نپندارم كه اين بوستان هيچگاه تباه و نابود گردد
صادقی
و داخل باغش شد در حالی که بر خویشتن ستمکار بود، (و) گفت: «گمان نمیبرم این (باغ) هرگز زوال پذیرد.»
شاکر (انگلیسی)
And he entered his garden while he was unjust to himself. He said: I do not think that this will ever perish