انصاریان
آن گاه که به پدر [خوانده] اَش گفت: پدرم! چرا چیزی را که نمی شنود و نمی بیند و نمی تواند هیچ آسیب و گزندی را از تو برطرف کند، می پرستی!؟
آیتی
آنگاه كه پدرش را گفت: اى پدر، چرا چيزى را كه نه مىشنود و نه مىبيند و نه هيچ نيازى از تو برمىآورد، مىپرستى؟
بهرامپور
هنگامى كه به پدرش گفت: اى پدر! چرا چيزى را مىپرستى كه نمىشنود و نمىبيند و از تو نيازى را برطرف نمىسازد
فولادوند
چون به پدرش گفت: «پدر جان، چرا چيزى را كه نمىشنود و نمىبيند و از تو چيزى را دور نمىكند مىپرستى؟
الهی قمشهای
هنگامی که با پدر خود (یعنی عموی خویش آزر) گفت: ای پدر، چرا بتی جماد را که چشم و گوش (و حس و هوشی) ندارد و هیچ رفع حاجتی از تو نتواند کرد پرستش میکنی؟
خرمشاهی
آنگاه كه به پدرش گفت پدرجان چرا چيزى را مىپرستى كه نمىبيند و نمىشنود و به حال تو سودى ندارد
معزی
هنگامی که گفت به پدر خود ای پدر من چرا میپرستی آنچه را نمیشنود و نمیبیند و نه بینیاز میکند از تو به چیزی
مجتبوی
آنگاه كه پدر خويش را گفت: اى پدر، چرا چيزى را مىپرستى كه نه مىشنود و نه مىبيند و در هيچ چيز تو را سود ندارد و به كار نيايد؟
صادقی
چون به پدرش گفت: «پدرم! چرا چیزی را که نمیشنود و نمیبیند و تو را از چیزی بینیاز نمیکند میپرستی؟»
شاکر (انگلیسی)
When he said to his father; O my father! why do you worship what neither hears nor sees, nor does it avail you in the least: