انصاریان
[آن باد] هیچ چیزی را که بر آن می وزید، رها نمی کرد مگر آنکه آن را به صورت استخوان پوسیده ای می ساخت.
آیتی
بر هيچ چيز نوزيد مگر آنكه چون استخوانى پوسيدهاش بر جاى نهاد.
بهرامپور
بر هيچ چيزى نمىگذشت مگر اين كه آن را چون استخوان پوسيده مىگرداند
فولادوند
به هر چه مىوزيد آن را چون خاكستر استخوان مرده مىگردانيد.
الهی قمشهای
که آن باد هلاک به چیزی نمیگذشت جز آنکه آن را مانند استخوان پوسیده میگردانید.
خرمشاهی
كه هيچ چيزى كه بر آن مىگذشت باقى نمىگذاشت، مگر آنكه آن را مانند خاك و خاشاك مىساخت
معزی
نمیگذارد چیزی را که میگذشت بر آن جز میگردانیدش مانند خاکی پوسیده
مجتبوی
هيچ چيزى را [از عاديان] كه بر آن بگذشت فرو نگذاشت مگر آنكه آن را خرد و تباه كرد.
صادقی
هیچ چیزی را که بر آن وزد فروگذار نکند جز آنکه همچون خاکسترش کند.
شاکر (انگلیسی)
It did not leave aught on which it blew, but it made it like ashes.