انصاریان
[ترسان به سوی دادگاه قیامت] شتابانند، سرهایشان را بالا گرفته [و دیدگانشان ذلیلانه به برنامه های محشر دوخته شده] تا جایی که پلک هایشان به هم نمی خورد، و دل هایشان [از بیم عذاب فرو ریخته و از تدبیر و چاره جویی] تهی است.
آیتی
مىشتابند، سرها را بالا گرفتهاند. چشم بر هم نمىزنند، و دلهايشان خالى از خرد است.
بهرامپور
در حالى كه گردن كشيده سر به هوا راه مىروند و چشمشان بر هم نمىآيد و [از وحشت] دلهايشان تهى است
فولادوند
شتابان سر برداشته و چشم بر هم نمىزنند و [از وحشت] دلهايشان تهى است.
الهی قمشهای
(در آن روز سخت آن ستمکاران) همه شتابان و هراسان سر به بالا کرده و چشمها واله مانده و دلهاشان به دهشت و اضطراب است.
خرمشاهی
[آنان] شتابزده، سرها به بالا گرفته [چشم به زير انداخته]اند، بىآنكه چشم برهم زنند، و دلكنده
معزی
شتابزدگان بالا نگهدارندگان سرهای خویش بازنگردد بسوی ایشان مژگان ایشان و دلهای ایشان است تهی
مجتبوی
در حالى كه گردنها فرازكرده سرهاى خويش بالا گرفته، چشمشان بر هم نخورد و دلهاشان [از بسيارى سرگشتگى] تهى [از فهم و چارهانديشى] است.
صادقی
بهتزدگان و سرافکندگان، چشمانشان راست و خیره، سویشان برگشتی ندارد و (از وحشت) دلهایشان بیدل و پریشان است.
شاکر (انگلیسی)
Hastening forward, their heads upraised, their eyes not reverting to them and their hearts vacant.