انصاریان
این آب جوشان و مایع چرکین متعفّن است که باید آن را بچشند،
آیتی
بايد آب جوشان و چرك و خونابه دوزخيان را بنوشند.
بهرامپور
اين آب جوشان و چركاب است كه بايد آن را بچشند
فولادوند
اين جوشاب و چركاب است، بايد آن را بچشند.
الهی قمشهای
این است (از قهر حق عذابشان) و آنجا آب گرم عفن حمیم و غسّاق [حمیم: آب جوشان. غسّاق: زرداب چرکین گند آلود. (م)] را هم باید بچشند و بنوشند.
خرمشاهی
چنين است، آب جوش و چركابه كه بايد بچشندش
معزی
این پس بچشیدش آبی جوشان و چرکی گندآلود
مجتبوی
اين است آب جوشان و زرداب چركين گندآلود، پس بايد بچشند آن را،
صادقی
این جوشاب و چرکابی بس گلوگیر است. پس باید آن را بچشند.
شاکر (انگلیسی)
This (shall be so); so let them taste it, boiling and intensely cold (drink).