انصاریان
و هنگامی که بر یوسف وارد شدند، برادر [مادری] ش را کنار خود جای داد، گفت: بی تردید من برادر تو هستم، بنابراین بر آنچه آنان همواره انجام می دادند [و من برای تو فاش کردم] اندوهگین مباش.
آیتی
چون بر يوسف داخل شدند، برادرش را نزد خود جاى داد. گفت: من برادر تو هستم. از كارى كه اينان كردهاند اندوهگين مباش.
بهرامپور
و هنگامى كه بر يوسف وارد شدند، برادرش [بنيامين] را به نزد خود جاى داد و گفت: همانا من برادر توام، پس از كارهايى كه [برادرانت] مىكردند غمگين مباش
فولادوند
و هنگامى كه بر يوسف وارد شدند، برادرش [بنيامين] را نزد خود جاى داد [و] گفت: «من برادر تو هستم.» بنابراين، از آنچه [برادران] مىكردند، غمگين مباش.
الهی قمشهای
و چون برادران بر یوسف وارد شدند او برادر خود را در کنار خویش جای داد و به او اظهار داشت که همانا من برادر توام و دیگر بر آنچه برادران (بر یوسف) میکردند محزون مباش.
خرمشاهی
و چون بر يوسف وارد شدند، برادر [ابوينى]اش را در كنار گرفت [و در خلوت به او] گفت من [همان] برادرت هستم، از آنچه كردهاند غمگين مباش
معزی
و هنگامی که درآمدند بر یوسف جای داد نزد خود برادر خود را گفت همانا منم برادر تو پس اندوهگین مباش بدانچه بودند میکردند
مجتبوی
و چون بر يوسف در آمدند برادرش را نزد خويش جاى داد گفت: همانا من برادر [هممادر] توام، پس از كارهايى كه مىكردند اندوه مدار.
صادقی
و هنگامی که بر یوسف وارد شدند، برادرش [:بنیامین] را سوی خود جای داد و گفت: «بهراستی من، همین من، برادر تو هستم. پس، از آنچه (برادران) میکردهاند ،غمگین مباش.»
شاکر (انگلیسی)
And when they went in to Yusuf. he lodged his brother with himself, saying: I am your brother, therefore grieve not at what they do.