انصاریان
و من هرگاه آنان را دعوت کردم تا آنان را بیامرزی، انگشتان خود را در گوش هایشان کردند و جامه هایشان را به سر کشیدند و بر انکار خود پافشاری ورزیدند و به شدت تکبّر کردند،
آیتی
و من هر بار كه دعوتشان كردم تا تو آنها را بيامرزى، انگشتها در گوشهاى خود كردند و جامه در سر كشيدند و پاى فشردند و هر چه بيشتر سركشى كردند.
بهرامپور
و من هر بار كه آنها را دعوت كردم تا ايشان را بيامرزى، انگشتانشان را در گوشهاى خود كردند و جامههاى خويش بر سر كشيدند و [بر كفر خويش] پاى فشردند و هر چه بيشتر بر تكبر خود افزودند
فولادوند
و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا ايشان را بيامرزى، انگشتانشان را در گوشهايشان كردند و رداى خويشتن بر سر كشيدند و اصرار ورزيدند و هر چه بيشتر بر كبر خود افزودند.
الهی قمشهای
و هر چه آنان را به مغفرت و آمرزش تو خواندم انگشت بر گوش نهادند و جامه به رخسار افکندند (تا مرا نبینند و سخنم را نشنوند) و (بر کفر) اصرار و لجاج ورزیدند و سخت راه تکبر و نخوت پیمودند.
خرمشاهی
و من هرچه دعوتشان مىكنم تا سرانجام آنان را بيامرزى، انگشتانشان را در گوشهايشان مىگذارند، و خود را در جامههايشان مىپوشانند و [در كفر] پاى مىفشرند و سخت گردنكشى مىكنند
معزی
و آنکه هر گاه خواندمشان تا بیامرزی برای ایشان نهادند انگشتان خویش را در گوشهای خویش و پوشیدند خویشتن را با جامههای خویش و اصرار کردند و کبر ورزیدند کبرورزیدنی
مجتبوی
و هر گاه كه ايشان را بخواندم تا آنها را بيامرزى انگشتان خويش در گوشهاشان كردند- تا نشنوند- و جامههاى خود را بر سر كشيدند- تا مرا نبينند- و [بر كفر خويش] پاى فشردند و بسى سركشى و بزرگمنشى نمودند.
صادقی
«و من بیقرار، هربار که آنان را دعوت کردم تا برایشان (گناهانشان را) بپوشانی، انگشتانشان را در گوشهایشان نهادند و لباسهاشان را بر (سرها)شان کشیدند و (بر کفرشان) اصرار ورزیدند و هر چه بیشتر بر کبر خود افزودند.»
شاکر (انگلیسی)
And whenever I have called them that Thou mayest forgive them, they put their fingers in their ears, cover themselves with their garments, and persist and are puffed up with pride: