انصاریان
و سینه ام [از این وظیفه سنگین] تنگی می کند، و زبانم روان و گویا نمی شود، پس به سوی هارون هم [پیام نبوّت] بفرست [تا مرا در این وظیفه سنگین یاری دهد.]
آیتی
و دل من تنگ گردد و زبانم گشاده نشود. هارون را رسالت ده.
بهرامپور
و سينهام تنگ مىشود و زبانم [به گفتار] روان نيست. پس به هارون [نيز پيام] فرست
فولادوند
و سينهام تنگ مىگردد، و زبانم باز نمىشود، پس به سوى هارون بفرست.
الهی قمشهای
و (از کفر آنها) دلتنگ شوم و عقده زبانم (به هدایت آنان) باز نگردد، پس به سوی هارون (برادرم) فرست (تا با من به رسالت روانه شود).
خرمشاهی
و دلم تنگ مىشود و زبانم گشاده نيست، پس به هارون نيز [براى همكارى] پيام بفرست
معزی
و تنگ شود سینهام و روان نگردد زبانم پس بفرست بسوی هارون
مجتبوی
و سينهام تنگ است و زبانم روان و گشاده نيست، پس به هارون پيام فرست
صادقی
«و سینهام تنگ میگردد و زبانم نمیرهد، پس سوی هارون بفرست.»
شاکر (انگلیسی)
And by breast straitens, and my tongue is not eloquent, therefore send Thou to Haroun (to help me);