انصاریان
و آن کارت را که کردی، کردی در حالی که از ناسپاسان [زحمات و نعمت های ما] بودی.
آیتی
و آن كار را كه از تو سرزد مرتكب نشدى؟ پس تو كافر نعمتى.
بهرامپور
و آن كردهى خويش را كردى [و كسى را كشتى] در حالى كه تو از ناسپاسان بودى. كودكى. لبثت (لبث): توقف كردى، ماندى. فينا: در ميان ما. عمرك: عمرت. سنين جمع سنة: سالها. فعلت فعلتك: انجام دادى آن كارت را، كار خود را كردى. كافر: كفران كننده، ناشكر
فولادوند
و [سرانجام] كار خود را كردى، و تو از ناسپاسانى.»
الهی قمشهای
و آن فعل زشت (قتل نفس) از تو سر زد و (به خدایی ما) کافر بودی؟
خرمشاهی
و كارى را كه كرده بودى كردى و تو از كافر [نعمت]انى
معزی
و کردی کارت را آن را که کردی و بودی از ناسپاسان
مجتبوی
و آن كرده خويش كه كردى، كردى و تو از ناسپاسانى.
صادقی
.«و (سرانجام) کاری را که میخواستی انجام دادی، حال آنکه (نسبت به من) از ناسپاسانی.»
شاکر (انگلیسی)
And you did (that) deed of yours which you did, and you are one of the ungrateful.