انصاریان
گفتند: زندگی و حیاتی جز همین زندگی و حیات دنیای ما نیست که [همواره گروهی از ما] می میریم و [گروهی] زندگی می کنیم، و ما را فقط روزگار هلاک می کند. آنان را نسبت به آنچه می گویند یقینی در کار نیست، آنان فقط حدس و گمان می زنند.
آیتی
و گفتند: جز زندگى دنيوى ما هيچ نيست. مىميريم و زنده مىشويم و ما را جز دهر هلاك نكند. آنان را بدان دانشى نيست و جز در پندارى نيستند.
بهرامپور
و گفتند: جز زندگى دنيوى ما هيچ نيست مىميريم و زنده مىشويم و ما را جز طبيعت هلاك نمىكند، آنان را به اين [مطلب] هيچ دانشى نيست و جز اين نيست كه گمان مىكنند
فولادوند
و گفتند: «غير از زندگانى دنياى ما [چيز ديگرى] نيست؛ مىميريم و زنده مىشويم، و ما را جز طبيعت هلاك نمىكند.» و[لى] به اين [مطلب] هيچ دانشى ندارند [و] جز [طريق] گمان نمىسپرند.
الهی قمشهای
و کافران گفتند که زندگی ما جز همین نشأه دنیا و مرگ و حیات طبیعت نیست و جز دهر و طبیعت کسی ما را نمیمیراند. و این سخن نه از روی علم و دلیل بلکه از روی جهل و وهم و خیال میگویند.
خرمشاهی
و گويند چيزى جز زندگى دنيوى ما در كار نيست، كه زنده مىشويم و مىميريم و چيزى جز روزگار ما را نمىكشد، و آنان را به اين امر علم نيست، چيزى جز پنداربافى نمىكنند
معزی
و گفتند نیست آن جز زندگانی نزدیک ما میمیریم و زنده شویم و نمیراند ما را جز روزگار و نیستشان به این دانشی نیستند آنان جز پندارندگان
مجتبوی
و [كافران] گفتند: اين- يعنى زندگى- نيست مگر زندگى ما در اين جهان، مىميريم و زنده مى شويم و ما را جز دهر- روزگار و زمانه- هلاك نكند، و آنان را هيچ دانشى به آن نيست، آنان جز در گمان و پندار نيستند.
صادقی
و گفتند: «غیر از زندگی دنیای ما (زندگی دیگری) نیست؛ میمیریم و زنده میشویم و ما را جز دهر [:طبیعت] هلاک نمیکند.» حال آنکه به این (گزافه) هیچ علمی ندارند (و) اینان بجز گمان نمیبافند.
شاکر (انگلیسی)
And they say: There is nothing but our life in this world; we live and die and nothing destroys us but time, and they have no knowledge of that; they only conjecture.