انصاریان
پس آنان یارشان را [که برای پی کردن ناقه آماده کرده بودند] فرا خواندند و [او] دست به کار شد و [ماده شتر را] پی کرد.
آیتی
يارشان را ندا دادند و او شمشير برگرفت و آن را پى كرد.
بهرامپور
پس رفيقشان را ندا دادند و او شمشير كشيد و [ناقه را] پى كرد
فولادوند
پس رفيقشان را صدا كردند و [او] شمشير كشيد و [شتر را] پى كرد.
الهی قمشهای
آن قوم شقی صاحب و رئیس خود را خواندند تا مجهز شد و ناقه را پی کرد.
خرمشاهی
آنگاه رفيقشان را ندا دادند، سپس او دست درازى كرد و [شتر را] پى كرد
معزی
پس خواندند یار خویش را پس بیامد پس پی کرد
مجتبوی
پس يار خود را آواز دادند تا [سلاح] برگرفت و [مادهشتر را] پى كرد- كشت-.
صادقی
پس (سرکردهی) همگامشان را ندا در دادند. پس او شمشیر برگرفت و (شتر را) پی کرد و از پا درآورد.
شاکر (انگلیسی)
But they called their companion, so he took (the sword) and slew (her).