انصاریان
و خورشید [نیز برای آنان نشانه ای از قدرت ماست] که همواره به سوی قرارگاهش حرکت می کند. این اندازه گیری توانای شکست ناپذیر و داناست،
آیتی
و آفتاب به سوى قرارگاه خويش روان است. اين فرمان خداى پيروزمند و داناست.
بهرامپور
و خورشيد به سوى قرارگاه خويش روان است. اين تقدير آن مقتدر داناست
فولادوند
و خورشيد به [سوى] قرارگاه ويژه خود روان است. تقدير آن عزيز دانا اين است.
الهی قمشهای
و نیز خورشید تابان بر مدار معیّن خود دایم بیهیچ اختلاف به گردش است. این طرح و تدبیر خدای دانای مقتدر است (و برهان دیگر بر قدرت اوست).
خرمشاهی
و خورشيد با قرار و قاعده[ى معينش] جريان دارد، اين اندازه آفرينى [خداوند] پيروزمند داناست
معزی
و خورشید روان است سوی آرامگاهی برایش این است اندازهنهادن (یا مقرّر داشتن) عزّتمند دانا
مجتبوی
و خورشيد به سوى قرارگاه خود مىرود. اين اندازه نهادن- طرح و تدبير- آن تواناى بىهمتا و داناست.
صادقی
و خورشید برای قرارگاهی (ویژه) روانه است (که) تقدیر [:اندازهگیری]ِآن عزیز بس دانا همین است.
شاکر (انگلیسی)
And the sun runs on to a term appointed for it; that is the ordinance of the Mighty, the Knowing.