انصاریان
و به پیامبر، شعر نیاموختیم و [شعرگویی] شایسته او نیست. کتاب [او] جز مایه یادآوری و قرآنی روشنگر [حقایق] نیست،
آیتی
به او شعر نياموختهايم و شعر در خور او نيست. آنچه به او آموختهايم جز اندرز و قرآنى روشنگر نيست.
بهرامپور
و [ما] به او شعر نياموختيم و در خور وى نيست. اين [سخن] جز يادآورى و قرآنى روشن نيست
فولادوند
و [ما] به او شعر نياموختيم و در خور وى نيست، اين [سخن] جز اندرز و قرآنى روشن نيست.
الهی قمشهای
و نه ما او را (یعنی محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را) شعر آموختیم و نه شاعری شایسته مقام اوست، بلکه این کتاب چیزی جز ذکر الهی و قرآن روشن بیان خدا نیست.
خرمشاهی
و ما به او [پيامبر] شعر نياموختهايم، و سزاوار او [هم] نيست، اين جز اندرز و قرآن مبين نيست
معزی
و نیاموختیم بدو شعر را و نه سزدش نیست آن جز یادآوری و قرآنی آشکار
صادقی
و (ما) به او شعر نیاموختیم و شایستهی او (هم) نیست. این (پیامبر، خود) جز یادواره و قرآنی روشنگر نیست.
شاکر (انگلیسی)
And We have not taught him poetry, nor is it meet for him; it is nothing but a reminder and a plain Quran,